یازدهم و دوازدهم خرداد و پایان مراقبتهای مامان
دیروز که یازدهم خرداد بود من و باران از صبح تا ظهر خونه مامان جون بودیم باران دیگه ایندفه گریه نکرد ولی تو بغل مامان که بود خیلی ناراحت بود و می دونست که مامان می خواد بزارمونو بره. ظهر مامان با بابا اومد دنبالمون و اومدیم خونه. دیگه بابام ظهرا میاد خونه هوا که گرم میشه ظهر کارشون تعطیله و ما ناهار رو با هم می خوریم (خیلی خوبه) دوباره بابا عصری رفت سر کار یکم بازی کردیم و برنامه کودک نگاه کردیم بعد بابا که اومد خونه , ما رو برد بیرون چند تا اسباب بازی فروشی رو گشتیم , ولی اسباب بازی رو که می خواستم پیدا نکردم تو انتخاب اسباب بازی به حرف مامان و بابام گوش می دم. برگشتن به خونه بابا برام...
نویسنده :
بهار
15:03


