خاطرات بهار
از کودکی تا ........ 
قالب وبلاگ

یکی دو ماه دیگه نه سالگیم تموم می شه و من باید یک سری تکالیف رو یاد بگیرم و در زندگی مقیدتر باشم دیگه سعی می کنم روسری سرم کنم نمازم رو همیشه بخونم یک روز هم کامل روزه گرفتم .

تا پنجشنبه ترم دوم زبانکده تموم می شه و قرار شده امتحانمو همون روز بدم چون بعدش می ریم مسافرت البته خانممون هم باید قبول کنه حالا ببینیم چی می شه .

چهارشنبه هفته ی گذشته مانتو شلوارمو گرفتم که سر فرصت یه عکسی ازشون می زارم .

فعلا خداحافظ .

[ دوشنبه 6 شهريور 1391 ] [ 14:49 ] [ بهار ] [ ]

امروز دقیقا 9 روزه که امتحان ترم اول زبانکده ام را دادم . 28 تیر امتحان کتبی get ready 1A بود که با موفقیت به اتمام رسید اگه ترم بعدی زود شروع بشه که شرکت می کنم و اگر طول بکشه نمی تونم شرکت کنم چون قصد رفتن به مسافرت را داریم

راستی نماز روزه ی همه قبول باشه امروز هشتمین روز ماه مبارک رمضان است و من تا حالا که روزه نگرفتم ولی چون صبحا تا دیر وقت می خوابم می تونم کله گنجشکی بگیرم

ولی چند روزه که نماز خوندن رو شروع کردم

کلاس نقاشی هم می خواستم برم که چون از خونمون دور بود نشد شرکت کنم

حالا هم می خوام برم تو استخر با باران بازی کنم

[ شنبه 7 مرداد 1391 ] [ 18:36 ] [ بهار ] [ ]

مامان سه شنبه ی گذشته از راه مدرسه ی خودش رفت مدرسه ی من و کارنامه مو گرفت.

کارنامه ی ما تو صیفی و باید با عبارات خیلی خوب و خوب و .... پر شود که البته کارنامه ی من همش بسیار

خوب بود.

ولی بقول مامانم می گه کارنامه های شما خیلی الکی شده و آدم هیچ هیجانی برای گرفتن کارنامه نداره

شایدم راست می گه.

معلممون کلی کتاب و نمونه سوال بهمون داده که باید همشونو انجام بدیم و اول مهر با خودمون ببریم

مدرسه.

من هم دارم کم کم تکالیفمو انجام می دم.

مامانم اسممو نوشته زبانکده که هنوز شروع نشده تا اون موقع با کمک مامانم tiny talk ها رو دوره می

کنیم.

[ شنبه 13 خرداد 1391 ] [ 15:47 ] [ بهار ] [ ]

من روز اخر مدرسه جشن نماز دارم. و با ید مهر و جا نماز و چادر نماز ببرم .شعر فرشته ها رو هم حفظ

کردیم که همه با هم می خونیم

امسال سالخوبی بود. من چیز ها ی زیادی  یادگرفتم.

از خانم لرکی خیلی خیلی ممنونم که این همه برای من و بقیه ی دوستام زحمت کشید و همینجا روز معلم

رو بهش تبریک می گم .

فردا روز آخره و باید با دوستام خداحافظی کنم تا سال دیگه همشونو دوست دارم کاش همه ی بچه ها

سال دیگه تو همین مدرسه باشن و همه بازم توی یه کلاس باشیم .

برای تابستون سه تا کتاب بهمون دادن که باید توی تابستون همه رو جواب بدیم و سال جدید همراهمون

ببریم مدرسه .

از فردا باید برنامه ریزی کنم با مامانم برای تعطیلات تابستان .

[ سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ] [ 20:48 ] [ بهار ] [ ]

آغاز سال 1391 را به همه تبریک می گویم و سالی خوش و سرشار از موفقیت را برای همه آرزومندم.

امسال عید بابا تصمیم گرفته بود تا می تونه منو ببره پارک و من خیلی خیلی از بابام تشکر می کنم و خیلی

خیلی بهم خوش گذشت.

تقریبا هر روز بیرون بودیم یا مهمونی می رفتیم یا پارک تعطیلات خیلی خوب بود و خیلی خوش گذشت

ساعاتی رو هم که خونه بودم پیکها و تکلیفهای عید رو انجام می دادم که متاسفانه تا روز آخر و لحظه ی آخر

طول کشید

البته تو این روزا برنامه های تلویزیون رو هم زیاد نگاه می کردم

یه سری عکس دارم که اونا رو تو ادامه ی مطلب می زارم


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 24 فروردين 1391 ] [ 14:50 ] [ بهار ] [ ]

چهارشنبه 10 / 90/12

روز چهارشنبه روز تولد     من بود   یعنی روز تولدم که نه روزی که جشن تولدم رو گرفتیم .

چند روز همش دنبال خرید و کارهای تولد بودیم .

روز شنبه مامانم کارتای تولدم رو خرید و با کمک هم درستشون کردیم نوشته های روشو مامانم نوشت و من درستشون کردم آخه باید شبیه لباس تاشون می زدیم .... یکم طول کشید ولی خیلی خوشکل بودن .....

روز یکشنبه کارتامو بردم مدرسه و همه ی دوستامو و خانم لرکی و دو تا از دوستای هم سرویسیمو دعوت کردم .

تزیینات اتاق رو هم گرفته بودیم که همون روز چهارشنبه وصل کردیم .

ساعت 5 بعداز ظهر دوستام یکی یکی اومدن خیلی خوب بود خیلی خوش گذشت کلی رقصیدیمو بعد از جشن هم کلی بازی کردیم.

خیلی خوب بود جای همتون خالی بود ............

جشن تولد

بقیه ی عکسها در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
[ يکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 17:16 ] [ بهار ] [ ]

امروز اول بهمن 1390 روز تولد منه و من وارد نه سال شدم .

ولی قراره مامانم دو سه هفته دیگه برام تولد بگیره چون اولا این روزا روزای شهادته و روزای آخره ماه صفره و دوما شوهر خاله ی مامانم یه هفته پیش خیلی ناگهانی فوت کرد و همه ناراحت از دست دادنش هستند

ازتون می خوام هر کس این متن می خونه یه فاتحه براش بفرسته.

از همتون ممنونم.

[ شنبه 1 بهمن 1390 ] [ 18:14 ] [ بهار ] [ ]

ديشب شب يلدا بود و ما كلي برنامه داشتيم براي جشن كرفتن و خوردن ولي بابا دير اومد خونه و من خوابم برد

بهار

 

فردا صبح

 

بهار

 

بهار و باران

[ پنجشنبه 1 دی 1390 ] [ 21:10 ] [ بهار ] [ ]

به خاطر مامان نازنين زهرا  تقديم به شما خاله ى خوب

من و باران

 

بقيه ى عكسها در ادامه ى مطلب


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 آذر 1390 ] [ 14:28 ] [ بهار ] [ ]

چند روز پیش رفتم بازار و یه روسری خریدم روسری خیلی دوست دارم و هر جا می رم می زنم سرم.

بهار

                                                                   بهار         بهار و باران

 

بهار و باران

[ شنبه 19 آذر 1390 ] [ 17:51 ] [ بهار ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای ثبت خاطرات من از هفت سالگی است . امسال تازه با سواد شده ام و سعی می کنم که خاطراتم را با کمک مادرم در این وبلاگ بنویسم.
آخرين مطالب
موضوعات وب
pages
فروش بک لینک